p4
بیو ا.ت
از خواب بیدار شدم دیدم کوک خوابه از رو تخت بلند شدم و دلم سوز میزد و پام میلرزید و خواستم یه قدم دیگه برم که خوردم زمین و کوک بیدار شد
کوک: ا.ت حالت خوبه ؟؟
بعد بهم کمک کرد بلند شم تا پاهای لرزونمو دید یه نیشخند زد
کوک: کیفیت کارمو دارم مشاهده میکنم ( نیشخند)
ا.ت: خفه شو (جدی)
کوک: کاری نکن همینجا یه فاک بری
ا.ت: دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم
کوک: برو لباساتو بپوش بیا پایین
بعد این حرف کوک نگاهی به پایین کردم دیدم واقعا لختم و بعد سریع لباس پوشیدم
و رفتم پایین دیدم تمام خدمت کارا با نفرت بهم نگاه میکنن و بعد یهویی یکی ازشون داشت غذا میبرد و از عمد محکوم میخواست اونو رو من بریزه اما نمیدونه من خودم یه قلدرم و بعد سریع جا خالی دادم و ظرف رو به سمت خودش کج کردم و همش ریخت رو خودش
خدمتکار: چه غلطی میکنی هرزه
ا.ت: دیونه شدی ؟
(اسم ادمین)هایری:بعد خدمتکار از موهای ا.ت گرفت و کشید ا.ت هم با پا محکم زد تو دل خدمتکار و اون افتاد رو زمین و ا.ت هم محکم زد بهش لگد می زد و کوک هم شاهد این صحنه بود ولی کاری نکرد
خدمتکار: تو میدونی داری چیکار میکنی داری به خدمتکار وی ای پی آسیب میزنی کوکککککک کوککککککککک
ا.ت: به کیرم ، کوکککککک کوکککککک بیا این هرزه رو جمع کن به خدمتکار وی ای پیت یاد بده کار کنه
خدمتکار: من اسم دارم و اسمم یونا هست تکرار کن زبونت عادت کنه
کوک: یونا چرا این کارو کردی وقتی میدونی چه اتفاقی میوفته
یونا: کوک اون منو اذیت کرد نگاه کن به لباسمش
کوک: دوست داری لباست خونی بشه؟
یونا: ولی ما یه شب رو باهم سپری کردیم
کوک: چیزی از دست دادی؟ مگه پرده داشتی؟
بعد کوک به بادیگارد ها گفت یونا رو ببرن زیر زمین و شکنجه کنن
ا.ت: چرا وقتی این همه زیر خواب داشتی با من خوابیدی؟
کوک: همین که گفتی اینا زیر خوابن ولی تو نه و تو چشمو گرفتی
ا.ت: دلمه با لگد بزنمت
کوک: خوب بزن
بعد با لگد محکم زدم رو دیک ش
کوک: ایییییییییی
ا.ت: تو به چه حقی به پوست و اندام شخصی من دست زدی ؟؟
این بار یه کشیده زدم
ا.ت: میدونی چقدر درد داشت وقتی مثل وحشی ها باهام رابطه جنسی برقرار میکردی
این دفعه با لگد زدم رو دلش
بعد دیدم کوک از جاش بلند شد و منو بغل کرد من اون لحظه به آرامش رفتم و سرمو به سینه هاش چسبوندم و زدم زیر گریه
ا.ت: هق...هققققق چرا من من هنوز بچه ام به چه حقی به من دست زدی هقق هق
کوک: منو ببخش
ا.ت: تنها چیزی که ازت میخوام اینه که منو ببری خونم
کوک: اینجا خونه ی توعه
ا.ت: این حرفو نزن من فقط همینو ازت میخوام
کوک: راستش من از همون دیدار اول دوست دارم تو مال منی حرفی هم نمیخوام بشنوم فقط مال من ، تو عشق منی
ㅤ🌸᷐ᩧ᭪ㅤ🌸᷐ᩧ᭪ㅤ🌸᷐ᩧ᭪ㅤ🌸᷐ᩧ᭪ㅤ🌸᷐ᩧ᭪ㅤᏬׄㅤׅㅤׄ💐̨ᩙ❀ㅤׅᏬ
از خواب بیدار شدم دیدم کوک خوابه از رو تخت بلند شدم و دلم سوز میزد و پام میلرزید و خواستم یه قدم دیگه برم که خوردم زمین و کوک بیدار شد
کوک: ا.ت حالت خوبه ؟؟
بعد بهم کمک کرد بلند شم تا پاهای لرزونمو دید یه نیشخند زد
کوک: کیفیت کارمو دارم مشاهده میکنم ( نیشخند)
ا.ت: خفه شو (جدی)
کوک: کاری نکن همینجا یه فاک بری
ا.ت: دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم
کوک: برو لباساتو بپوش بیا پایین
بعد این حرف کوک نگاهی به پایین کردم دیدم واقعا لختم و بعد سریع لباس پوشیدم
و رفتم پایین دیدم تمام خدمت کارا با نفرت بهم نگاه میکنن و بعد یهویی یکی ازشون داشت غذا میبرد و از عمد محکوم میخواست اونو رو من بریزه اما نمیدونه من خودم یه قلدرم و بعد سریع جا خالی دادم و ظرف رو به سمت خودش کج کردم و همش ریخت رو خودش
خدمتکار: چه غلطی میکنی هرزه
ا.ت: دیونه شدی ؟
(اسم ادمین)هایری:بعد خدمتکار از موهای ا.ت گرفت و کشید ا.ت هم با پا محکم زد تو دل خدمتکار و اون افتاد رو زمین و ا.ت هم محکم زد بهش لگد می زد و کوک هم شاهد این صحنه بود ولی کاری نکرد
خدمتکار: تو میدونی داری چیکار میکنی داری به خدمتکار وی ای پی آسیب میزنی کوکککککک کوککککککککک
ا.ت: به کیرم ، کوکککککک کوکککککک بیا این هرزه رو جمع کن به خدمتکار وی ای پیت یاد بده کار کنه
خدمتکار: من اسم دارم و اسمم یونا هست تکرار کن زبونت عادت کنه
کوک: یونا چرا این کارو کردی وقتی میدونی چه اتفاقی میوفته
یونا: کوک اون منو اذیت کرد نگاه کن به لباسمش
کوک: دوست داری لباست خونی بشه؟
یونا: ولی ما یه شب رو باهم سپری کردیم
کوک: چیزی از دست دادی؟ مگه پرده داشتی؟
بعد کوک به بادیگارد ها گفت یونا رو ببرن زیر زمین و شکنجه کنن
ا.ت: چرا وقتی این همه زیر خواب داشتی با من خوابیدی؟
کوک: همین که گفتی اینا زیر خوابن ولی تو نه و تو چشمو گرفتی
ا.ت: دلمه با لگد بزنمت
کوک: خوب بزن
بعد با لگد محکم زدم رو دیک ش
کوک: ایییییییییی
ا.ت: تو به چه حقی به پوست و اندام شخصی من دست زدی ؟؟
این بار یه کشیده زدم
ا.ت: میدونی چقدر درد داشت وقتی مثل وحشی ها باهام رابطه جنسی برقرار میکردی
این دفعه با لگد زدم رو دلش
بعد دیدم کوک از جاش بلند شد و منو بغل کرد من اون لحظه به آرامش رفتم و سرمو به سینه هاش چسبوندم و زدم زیر گریه
ا.ت: هق...هققققق چرا من من هنوز بچه ام به چه حقی به من دست زدی هقق هق
کوک: منو ببخش
ا.ت: تنها چیزی که ازت میخوام اینه که منو ببری خونم
کوک: اینجا خونه ی توعه
ا.ت: این حرفو نزن من فقط همینو ازت میخوام
کوک: راستش من از همون دیدار اول دوست دارم تو مال منی حرفی هم نمیخوام بشنوم فقط مال من ، تو عشق منی
ㅤ🌸᷐ᩧ᭪ㅤ🌸᷐ᩧ᭪ㅤ🌸᷐ᩧ᭪ㅤ🌸᷐ᩧ᭪ㅤ🌸᷐ᩧ᭪ㅤᏬׄㅤׅㅤׄ💐̨ᩙ❀ㅤׅᏬ
- ۲۲.۸k
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط